دايرةالمعارف‌نويس‌. اين دو شيعي بودند1 و در آثارشان براي برگزيدگان شيعه و خوانندگان‌ ايراني مقدار زيادي معلومات ديني و علمي را گرد آوردند، كه پيش از آن جز به زبان عربي در دست‌رس نبود.
6. هند اسلامي‌.
به دو تن نويسنده‌ٴ فارسي زبان‌، كه از آنان در پايان بخش پيشين سخن گفتيم‌، بايد فرد سومي را نيز افزود. منظورم مُلتاني است كه در پنجاب برآمد. او متكلمي سني حنفي‌ بود و به فارسي و عربي هر دو مي‌نوشت‌.

هندويي‌

معلومات ما در باره‌ٴ انديشه‌ٴ هندو در سده‌ٴ چهاردهم به دلايل زيادي بسيار ناقص است‌. اول اين‌كه‌ فرهنگ هندو در بسياري نقاط به دست فاتحان مسلمان‌، اگر يكسره برچيده نشده بود، دست كم‌ خاموش گشته بود. حمايت دربارهاي مسلمان طبعاً شامل‌حال محققان مسلمان مي‌شد. بزرگ‌ترين مانع در برابر معلومات ما اين است كه نوشته‌هاي سانسكريت و ديگر زبان‌هاي هندو عموماً بدون تاريخ است‌. گرچه اين مشكل شامل تمام دوره‌هاي گذشته‌ٴ هند است‌، ولي در هيچ‌ دوره‌اي به اندازه‌ٴ اين دوره ايجاد زحمت نمي‌كند. چون حتي نمي‌توان يك نويسنده‌ٴ سانسكريت‌ را در اين عصر ذكر كرد كه در خور نام فيلسوف يا متكلم باشد يا فعاليتش داراي اهميت فرهنگي‌.
مدامكارا نويسنده‌ٴ برمه‌اي در سيلان تحصيل كرد و لوكاديپاسارا را به زبان پالي نوشت‌، كه‌ مجموعه‌داستان‌هايي درباره‌ٴ مراحل مختلف هستي است‌.2
راتا ـ كاوي نوعي كتاب عجايب المخلوقات يا دايرةالمعارف به زبان كاناري تأليف كرد، كه‌ به زودي به دست شخصي به نام بهاسكره به زبان تِلُوگو ترجمه شد. يكي ديگر از شاعران‌ جنوب‌خاوري هند به نام اراپراگادا به تكميل ترجمه‌ٴ مهابهارات پرداخت‌، كه از شاه‌كارهاي‌ درخشان ادبيات تلوگو است‌. اين مطلب داراي اهميت فرهنگي است‌، چون تاريخ تمدن‌


1. از شيعه در فصل مربوط به دين بحث نكردم‌، چون به طول مي‌انجاميد و ارتباط چنداني با غرضم نداشت‌. نك Hughes (ص 572 ـ 579، 1885)، و 
(R. Strothmann (EI4, 878-84, 1931. منشأ انشعاب شيعه سياسي بود؛ اعضاي اين فرقه ادعا مي‌كنند كه علي‌[ع‌] نخستين عموزاده‌ٴ پيامبر[ص‌] و همسر دخترش‌ فاطمه‌[س‌] مي‌بايست به‌عنوان نخستين امام برحق يا خليفه به جانشيني پيامبر[ص‌] برگزيده مي‌شد. آنان سه خليفه‌ٴ نخست‌، ابوبكر، عمر و عثمان را غاصب‌ دانسته‌، به‌رسميت نمي‌شناسند. از زماني كه اين جدايي و شقاق پديد آمد، رفته رفته براثر رويدادهاي سياسي ديگر و تفاوت‌هاي عميق اخلاقي ميان عرب‌ها، ترك‌ها و ديگران از يك سو، و ايرانيان از سوي ديگر گسترده‌تر شد و رو به وخامت نهاد. (ناشر در پايان اين عبارات اظهارنظر كوتاه شخصي سارتن را درباره‌ٴ تشيع و تسنن‌، به‌دليل همان اظهار رأي شخصي‌، حذف كرده است‌.)
 2. به‌گفته‌ٴ نانجيو (ص 26، 1883).